هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

شعر

1390/11/26 23:01
نویسنده : ماماني هدیه
193 بازدید
اشتراک گذاری

دخترم این شعر رو توی وبلاگ متین کوچولو دیدم

خیلی خوشم اومد از مامانش اجازه گرفتم که برات بنویسم

پا به پای کودکی هایم بیا   کفشهایت را به پا کن تا به تا

قاه قاه خنده ات را ساز کن   باز هم با خند هات اعجاز کن

پا بکوب و لج کن و راضی نشو  با کسی جز عشق همبازی نشو

بچه های کوچه را هم کن خبر   عاقلی را یک شب از یادت ببر

خاله بازی کن به رسم کودکی  با همان چادر نماز پولکی

طعم چای و قوری گلدارمان   لحظه های ناب بی تکرارمان

مادری از جنس باران داشتیم  در کنارش خواب آسان داشتیم

یا پدر اسطوره دنیای ما   قهرمان باور زیبای ما

قصه های هر شب مادر بزرگ  ماجرای بزبز قندی و گرگ

غصه هرگز فرصت جولان نداشت  خنده های کودکی پایان نداشت

هر کسی رنگ خودش بی شیله بود  ثروت هر بچه قدری تیله بود

ای شریک نان و گردو و پنیر   همکلاسی باز دستم را بگیر

مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست   آن دل نازت برایم تنگ نیست؟

حال مار ا از کسی پرسیده ای؟  مثل ما بال و پرت را چیده ای؟

حسرت پرواز داری در قفس؟   می کشی مشکل در این دنیا نفس؟

سادگی هایت برایت تنگ نیست؟   رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست؟

رنگ دنیایت هنوزم آبی است؟   آسمان باورت مهتابی است؟

هر کجایی شعر باران را بخوان   ساده باش و باز هم کودک بمان

باز باران با ترانه،گریه کن      کودکی تو کودکانه گریه کن

ای رفیق روزهای گرم و سرد   سادگی هایم به سویم باز گرد

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

بابای دوقلوها
5 بهمن 90 21:04
سلام. مغز بادوم ما چطوره؟ شعر زیبا و با معنی بود